اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
315
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
« اى مردى كه بار و بنه خود را جابجا مىكنى چرا بر آل عبد مناف فرود نيامدى ؟ مادرت بعزايت بنشيند ، اگر در ميان آنها فرود آمده بودى تو را از گرسنگى و زن ( دختر و خواهران ) بمردم پست و ناجوانمرد دادن آسوده مىساختند . عمرو العلى براى قوم خود نان تريد خرد كرد ، در حالى كه مردان مكه قحطى زده و لاغر بودند ، هر دو سفر بازرگانى را به دو نسبت دادهاند ، سفرى در زمستان و سفر تابستانها ، آنان كه در كشورهاى مجاور پيمان گرفتند و آنان كه به سفر بازرگانى خو گرفتند . » هاشم با كالاى زيادى به قصد شام بيرون رفت و بر اشراف و بزرگان عرب مىگذشت و كالاى آنان را حمل مىكرد و از اين بابت چيزى از آنها نمىگرفت ، تا آنكه به « غزه » رسيد و در آنجا وفات كرد . چون هاشم بن عبد مناف درگذشت قريش را بىتابى گرفت و ترسيد كه عرب بر او چيره شود . پس عبد شمس نزد نجاشى پادشاه حبشه رفت و ميان خود و او تجديد پيمان كرد آنگاه بازگشت و چيزى نگذشت كه در مكه مرد و در حجون دفن گرديد . نوفل به عراق رفت و پيمانى از كسرى گرفت سپس برگشت و در جايى بنام « سلمان » درگذشت و مطلب بن عبد مناف امر مكه را عهده دار شد [ 1 ]
--> [ 1 ] مطرود بن كعب خزاعى هنگامى كه از مرگ نوفل بن عبد مناف آگاه شد و بگفته ابن اسحاق او پس از سه برادر ديگرش درگذشت ، در مرثيه فرزندان عبد مناف قصيده اى گفت و در آن مىگويد : اربعة كلهم سيد ابناء سادات لسادات ميت بردمان و ميت بسل مان و ميت بين غزات و ميت اسكن لحدا لدى المحجوب شرقى البنيات مراد از مرده 1 كه جايى است در يمن مطلب ، و از مرده سلمان كه آبى است در راه عراق به تهامه نوفل ، و از مرده غزات كه همان غزه شام است هاشم ، و از مرده شرقى بنيات يعنى شرق كعبه عبد شمس است ( ابن هشام ج 1 ص 149 ) .